حمد الله مستوفى قزوينى
416
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
فتح بيكند به سعى قتيبهء مسلم « 1 » ز جيحون گذر كرد و لشكر ببرد * به بيكند از آن جايگه رَه سپرد 90 درآورد آن شهر اندر حصار * بسى جُست از آن مردمان كارزار به يارىِ بيكنديان لشكرى * بدان جنگ آمد زِ هركشورى همه ماورا النّهر يكدل در اين * شدند و ز اسلام جُستند كين به تنگ آمدند مؤمنان ز آن سپاه * به برگشتن از وى نديدند راه كه دشمن به هرراه بنشسته بود * بَر اسلاميان راهها بسته بود 95 مسلمان نمىيافت جز جنگ چار « 2 » * زِ كفّار جُستى همى كارزار در ايران مسلمان به گاهِ دعا * رهاييشان خواستى از خدا اگر چند كافر سپه بيش بود * قتيبه به پيكار كوشش نمود كه گشتش مسخّر به مردى حصار * بسى نيز كردند دين اختيار بدادند مالى فراوان به دو * وزو زين قتيبه بپيچيد رو 100 به بيكند بر عاملى برگماشت * به سوىِ خراسان ازو سرفراشت قتيبه چو از ره به « 3 » هرّى بريد * در او شهرى از عاملش كين كشيد بكُشتند او را و مرتد شدند * زِ روى بَدى با سَر بد شدند چو پيش قتيبه رسيد اين خبر * زِ ره با سپه گشت پرخاشخر ( 353 ) برفت و دَمار از نهادِ عدو * برآورد از كينه آن شيرخو 105 به كين يكى سَر ، سَرِ يك جهان * در آن مملكت شد زِ كف ناگهان بسى مال سردارِ آن مردمان * همىداد تا يابد « 4 » از وى امان قتيبه نپذرفت و خونش به جو * درآورد و كردند نكوهش برو كه : « از خونِ مردى چه كارت گشاد * كه بايستت آن مال از دست داد ؟ »
--> ( 1 ) ( ب 89 ) . در سال هشتاد و هفت سوى بيكند لشكر كشيد . ( كامل 7 / 133 ) ( 2 ) ( ب 95 ) . در اصل : جر جنك خار . ( 3 ) ( ب 101 ) . در اصل : جو از راه به . ( 4 ) ( ب 106 ) . در اصل : همى داذ تا بايد .